عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
119
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
166 اعتصم فى أحوالك كلّها باللهّ فإنّك تعتصم منه سبحانه بمانع عزيز : در همه حالات چنگ درد امان كبريائى خداى در زن پس بدرستى كه چنگ زدهاى از او - كه پاك است - بمنع كنندهء چيره 167 أحى قلبك بالموعظة و أمته بالزّهادة و قوهّ باليقين و ذللّه بذكر الموت و قررّه بالفناء و بصرّه فجايع الدّنيا : دلت را بموعظت زنده دار و ( هوسهاى دور و دراز ) آن را بكناره گيرى از دنيا بكش و نيرو بخش آن را بيقين و رام گردان آن را به ياد مرگ و بر فنا و نيستى قرارش ده و گرفتاريهاى گوناگون جهان را بوى بنماى 168 أشعر قلبك الرّحمة لجميع النّاس و الإحسان إليهم و لا تنلهم حيفا و لا تكن عليهم سيفا : شعار مهر و محبّت و نيكى با كليّهّ مردم را مر دلت قرار ده و بر آنان ستم منماى و شمشير برنده بر آنان مباش 169 أذكر أخاك إذا غاب بالذّى تحبّ أن يذكرك به و إيّاك و ما يكره و دعه ممّا تحبّ أن يدعك منه : برادرت را كه حاضر نبود ياد كن به آن طورى كه دوست دارى تو را ياد كند و از آنچه كه او را بد آيد سخت بپرهيز و واگذار او را از آن چيزى كه دوست مى دارى تو را واگذارد . 170 إتّق اللّه الّذى لا بدّلك من لقائه و لا منتهى لك دونه : بترس از خدائى كه از ديدارش ناگزيرى و پايان كارت جز به دو نيست 171 أدّ الأمانة إذا ائتمنت و لا تتّهم غيرك إذا ائتمنته فإنهّ لا ايمان لمن لا أمانة له هر كه تو را امين دانست و امانت سپرد امانت را بوى بازده و افترا مزن ديگرى را هرگاه امانت سپرده باشى به او پس بدرستى كه ايمان نيست از براى كسى كه أمانت دار نباشد . 172 أحرس منزلتك عند سلطانك و احذر أن يحطّك عنها التّهاون عن حفظ ما رقاك إليه : پيش پادشاهان جايگاهت را نگه دار و بترس از اين كه سست انگارى از آنچه كه ترا نزد او بلند كرده است ترا فرود آورد از آن مرتبهء كه دارى . 173 اصحب من لا تراه إلّا و كأنهّ لا غناء به عنك و إن أسأت إليه أحسن إليك و كأنهّ المسيئ : كسى را دوست گير كه او ترا نه بيند مگر طورى كه گوئى بى تو زندگى كردن نتواند و اگر